عبد الجليل قزوينى رازى
337
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
الخبر « 1 » ، و گر بارى تعالى بنصّ قرآن طاعت بو سفيان جاهل ، و معاويهء باغى ، و يزيد خميّر ، و عمرو عاص عاصى ، و مروان رانده ، و عبد الملك خمّار ، و وليد پليد ، بر خلقان بواجب كرده است ، لا بدّ حسن على را عليه السّلام به خدمت معاويه بايد رفتن ، پس اگر نه ، و آيات در حقّ حسن و پدرش و مادرش و برادرش منزل است و طاعت ايشان بر امّت واجب است ، معاويه و غيرمعاويه را به خدمت ايشان بايد رفتن ، و طاعت ايشان واجب است كه اولو الأمر معصوم و ائمّهء منصوصاند ، و الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . * و جواب آنچه در حقّ هريك از ائمّهء معصومين گفته است « 2 » همين است كه گفته شد ، و آنچه ايشان از بنى اميّه و مروانيان ستانند آن را عطايا و ارزاق نخوانند حقّ ايشان بود كه به غصب بدست فروگرفته بودند بدان طريق كه توانند بازستانند و در آن نقصان عصمت و امامت نباشد و توقّف ايشان در وقت عجز و مصلحت وقت بر حدّ گريختن أنبيا باشد از اوطان خويش ، و توقّف مصطفى در مبدء بعثت و رفتن او بغار و مانند آن ، و چون آن هيچ نقصان نبوّت و رسالت نكرده باشد اين نيز نقصان امامت و عصمت ايشان نباشد برين وجه و نسق كه بيان كرده شد ، و الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . * آنگه گفته است : « و هروقت ابو جعفر المنصور جعفر صادق را بخواندى و از سر سياست و سلطنت او را تهديد و وعيد كردى و گفتى كه : من مىاشنوم كه جماعتى از اهل حشو و ضلال بر تو ميآيند و ميخواهند كه تو بر ما خروجى كنى ، او گفتى : من نميكنم و خليفه توئى » . اما جواب اين كلمات اگر بوده باشد : آنست كه الحق ابو جعفر امامت بس گران خريده بود كه بو مسلم مرغزى طلب حقوران مىكرد نيافت او را و برادرش ابو العبّاس سفّاح را بدين كار بنشاند ، خود نه اجماعى بود بر آن و نه قرارى ، و بزرگتر از ابو حنيفهء كوفى در آن روزگار كس « 3 » نبود بر آن امامت منكر بود و بيعت نكرد
--> ( 1 ) - اشاره بحديث شريف نبوى مسلم الصدور است كه جماعتى از بزرگان علماى ما - رضوان اللّه عليهم - بتواتر آن حكم كردهاند و ذيل آن اين است : « كتاب اللّه و عترتى أهل بيتى ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا ، و انهما لا يفترقان حتى يردا على الحوض » . ( 2 ) - ع ث ( بجاى : « و جواب آنچه » تا « گفته است » ) : « آنگه گفته است » . ( 3 ) - ح د : « كسى » .